close
تبلیغات در اینترنت
معجزه نماز
پایگاه بسیج حضرت ابوالفضل(ع) آمل
بچّه ها داشتند منطقه را پاكسازی می كردند. صبح عملیّات (قدس پنج) بود. نماز نخوانده بودم . رفتم و وضو گرفتم . ایستادم به نماز، كنار پاسگاه الیچ . هنوز ركعت اوّل را تمام نكرده بودم كه دو نفر عراقی از توی آب بیرون آمدند. نتوانستم باقی نماز را بخوانم . حفظ جان واجب بود. با اسلحه به طرفشان…

اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّيقِ الشَّهيدِ، صَلاةً کَثيرَةً تامَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِيائِکَ
لوکس گراف | دانلود قالب وبلاگ

بچّه ها داشتند منطقه را پاكسازی می كردند. صبح عملیّات (قدس پنج) بود. نماز نخوانده بودم . رفتم و وضو گرفتم . ایستادم به نماز، كنار پاسگاه الیچ . هنوز ركعت اوّل را تمام نكرده بودم كه دو نفر عراقی از توی آب بیرون آمدند. نتوانستم باقی نماز را بخوانم . حفظ جان واجب بود. با اسلحه به طرفشان رفتم . لباسهایشان خیس بود. می لرزیدند. اسلحه نداشتند. رفتم برایشان لباس آوردم . به عربی پرسیدم: «شما زیر آب چكار می كردید؟» گفتند: «دیشب وقت عملیّات ، قایقهای ما را عقب بردند تا نتوانیم فرار كنیم . از ترس رفتیم توی نیزارها. وقتی دیدیم داری نگاهمان می كنی ، از ترس خود را تسلیم كردیم». امّا من اصلا به نیزار نگاه نكردم ، فقط نماز می خواندم.
چهل داستان درباره نماز و نمازگزاران/ يدالله بهتاش




بازديد : 13

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 فروردين 1393 توسط Admin
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
اين نظر توسط ابراهیم در تاريخ 1394/9/5 و 13:09 دقيقه ارسال شده است

با سلام
ممنون از سایت خوبتون
ممنون میشم به وبلاگ منم سر بزنید
پاسخ : مرسی




بالاي صفحه



تمامي حقوق اين وبلاگ براي پایگاه بسیج حضرت ابوالفضل(ع) آمل محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.

ترجمه به رزبلاگ توسط : لوکس گراف