close
تبلیغات در اینترنت
شهادت در آغوش پدر
پایگاه بسیج حضرت ابوالفضل(ع) آمل
هر چه به شب نزدیكتر می‎شدیم، شعله‎های انتظار در وجود ما، برای رفتن به خط مقدم بیشتر زبانه می‎كشید. بالاخره لحظات انتظار به سر آمد و فرمان حركت از فرماندهی رسید. آن شب هوای كردستان بسیار سرد و آسمان صاف و مهتابی بود و ماه هم چون چراغی زینت بخش سینه آسمان بود. مقداری از راه را…

اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّيقِ الشَّهيدِ، صَلاةً کَثيرَةً تامَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِيائِکَ
لوکس گراف | دانلود قالب وبلاگ

هر چه به شب نزدیكتر می‎شدیم، شعله‎های انتظار در وجود ما، برای رفتن به خط مقدم بیشتر زبانه می‎كشید. بالاخره لحظات انتظار به سر آمد و فرمان حركت از فرماندهی رسید. آن شب هوای كردستان بسیار سرد و آسمان صاف و مهتابی بود و ماه هم چون چراغی زینت بخش سینه آسمان بود.
مقداری از راه را طی كرده بودیم كه خبر رسید عملیات لغو شده است.
گر چه همگی به سنگر بازگشتیم، لیكن خیلی ناراحت بودیم از این كه چرا در چنین هوای صاف و مهتابی عملیات لغو گردید. وقتی برای نماز صبح برخاستیم آسمان به شدت ابری و بغض كرده بود. شب دوباره آماده باش دادند. با توجه به بدی هوا انتظار می‎رفت كه دوباره عملیات لغو شود. اما چنین نشد، زیرا درست نزدیكی‎های دشمن از خودروها پیاده شدیم. بقیه راه را پیاده ادامه دادیم هوا بسیار سرد بود و حتی هر لحظه سردتر هم می‎شد. در آن هوای سرد و بارانی ـ با گذشتن از كوهها و دره‎های مخوف توانستیم به یاری خدا ـ تا پشت سنگرهای دشمن نفوذ كنیم. محل استقرار دشمن درست زیر كوه قرار داشت. از آن جا به بعد باید در كمال سكوت و بدون سر و صدا حركت می‎كردیم. در همین موقع برف سنگینی شروع به باریدن كرد. علیرغم برودت هوا و بارش سنگین برف، هیچ كس احساس سرما نمی‎كرد و پیشروی به سوی دشمن ادامه پیدا كرد. به وسیله بی‎سیم اطلاع دادند كه به خطوط دشمن رسیده‎ایم. بدون كوچكترین صدا در داخل شیارها پنهان شدیم. پس از استقرار در اثر كمی تحرك كم كم سرما به سراغمان آمد. ساعت 5/4 صبح عملیات آغاز شد. و رزمندگان پیشروی را آغاز كردند. در اولین لحظه نگهبانان عراقی در سر پستهایشان معدوم شدند. و بانگ الله اكبر در كوهستان طنین افكند. تعدادی از رزمندگان با ورود به میادین مین و خنثی كردن آنها راه را برای عبور دیگران هموار كردند. گروهی شهید و تعدادی مجروح به جای مانده بود. امدادگران همچون فرشتگان نجات به كمك مجروحین شتافتند. در بین امدادگران پیرمردی بود كه بیش از همه تلاش می‎كرد و رزمنده‎ای در اثر انفجار مین هر دو پایش قطع شده و خون زیادی از محل جراحت جاری بود. تعدای دیگر نیز چنین وضعی داشتند، لیكن صلابت و استواری در چهره‎ها نمایان بود و شاید در آن شرایط تنها مرگ بود كه می‎توانست ما را از ادامه راهمان باز دارد. پیرمرد با مهربانی به وضع مجروحین رسیدگی می‎كرد در همین حال متوجه شد كه یكی از مجروحین پسر خودش است. به شدت متأثر شده و می‎گریست. فرزندش را كه غرق در خون بود در آغوش گرفت تا به پشت جبهه منتقل كند ولی پسرش كه از درد می‎نالید مانع شد و گفت كه: «پدر برو و به بقیه برس. من وضعم از بقیه بهتره. برو پدر، برو به دیگران برس» اما بیشتر از این چند جمله نتوانست بگوید كه در آغوش پدر خویش، روح پاكش به طارم اعلی پرواز كرد.
پدر نیز در حالی كه اشك می‎ریخت سر بر آسمان برداشت و گفت: «خداوندا این قربانی را از من قبول كن. امیدوارم كه در تربیت آن كوتاهی نكرده باشم».

حديث جبهه/ محمود سيف




بازديد : 13

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 فروردين 1393 توسط Admin
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی



بالاي صفحه



تمامي حقوق اين وبلاگ براي پایگاه بسیج حضرت ابوالفضل(ع) آمل محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.

ترجمه به رزبلاگ توسط : لوکس گراف