close
تبلیغات در اینترنت
چندتا شهید....
پایگاه بسیج حضرت ابوالفضل(ع) آمل
چندتا شهید توی اردوگاه بودند ، از آن هایی که توی اسارت شهید شدند .رفتیم مرتبشان کنیم ، بگذاریمشان یک گوشه .زیر بغل یکیشان را گرفتم که بلندش کنم ، دیدم روی دستش یک چیزی نوشته .دستش را آوردم بالا . نوشته بود : « مادر ، از تشنگی مردم »

اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّيقِ الشَّهيدِ، صَلاةً کَثيرَةً تامَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِيائِکَ
لوکس گراف | دانلود قالب وبلاگ

چندتا شهید توی اردوگاه بودند ، از آن هایی که توی اسارت شهید شدند .
رفتیم مرتبشان کنیم ، بگذاریمشان یک گوشه .
زیر بغل یکیشان را گرفتم که بلندش کنم ، دیدم روی دستش یک چیزی نوشته .
دستش را آوردم بالا . نوشته بود : « مادر ، از تشنگی مردم »




بازديد : 19

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 فروردين 1393 توسط Admin
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی



بالاي صفحه



تمامي حقوق اين وبلاگ براي پایگاه بسیج حضرت ابوالفضل(ع) آمل محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.

ترجمه به رزبلاگ توسط : لوکس گراف